یک راهنمای عملیاتی برای مدلسازی مبتنی بر عامل، بر پایه دستهبندی پژوهشهای صورت پذیرفته در علوم انسانی: انتشار نوآوری در ایران
صفحه 1-25
احسان ابوالفتحی، عباس طلوعی، محمد رضا حمیدی زاده
چکیده در این مقاله، ابتدا مدلی مفهومی برای دستهبندی پژوهشهای مدلسازی مبتنی بر عامل در حوزهی علوم انسانی ارائه شده است. سپس بر مبنای دستهبندی ارائهشده یک راهنمای عملیاتی جهت پیادهسازی مدلهای مبتنی بر عامل ایجاد شده است. در این رهگذر، با هدف پیادهسازی راهنمای عملیاتیِ ارائهشده، به مدلسازی مبتنی بر عامل در حوزه بازاریابیِ مربوط به انتشار نوآوری (انتشار تلویزیون در ایران) پرداخته شده است و ضمن اجرای گامبهگام این راهنمای عملیاتی برای انتشار نوآوری، توسعهی مدل با اعمال نمودن شبکه ارتباطاتی ترجیحی مدنظر قرار گرفته است. در گام آخر نیز با در نظر گرفتن سناریوهای مختلف برای شبکهی ارتباطاتی ترجیحی، اثر افزایش تعداد ارتباطات و افزودن شبکههای ارتباطاتی در بازار بالقوه برای پذیرش نوآوری (محصول و خدمت جدید) بررسی شده است.
قیمتگذاری پویا و بهینهسازی طول دوره گارانتی در طول چرخه عمر محصول (مطالعه موردی: شرکت صنام الکترونیک)
صفحه 27-53
محسن افصحی، علی حسین زاده کاشان، بختیار استادی، سید حسام ذگردی
چکیده گارانتی یکی از مؤلفههای مهم در بازاریابی به شمار میآید. بدیهی است که پیشنهاد گارانتی با مدتزمان طولانیتر از طرف تولیدکننده تأثیر مستقیم برافزایش فروش خواهد گذاشت ولی از طرف دیگر، هزینههای شرکت با افزایش طول دوره گارانتی افزایش مییابد. مسئله این تحقیق بیشینهسازی سود تولیدکننده است که از اجزای درآمدی و هزینهای تشکیل میشود. برخلاف اغلب مقالات در حوزه گارانتی که فقط تصمیمات مربوط به محصولات تحت گارانتی را بررسی میکنند، در این تحقیق نقشی که محصولات از گارانتی خارجشده بر تصمیمات تولیدکننده میتواند داشته باشد نیز در نظر گرفته شده است. بدین منظور، مدل ارائهشده قابلیت محاسبه تعداد خرابیهای محصولات تحت گارانتی و از گارانتی خارجشده (بر اساس نرخ خرابی محصولات) در بازههای زمانی برنامهریزی تولید قطعات یدکی را دارد. همچنین تقاضای محصول مطابق با چرخه عمر آن، تابعی از زمان، قیمت و طول دوره گارانتی است. قیمت فروش و طول دوره گارانتی به ترتیب اثر مستقیم و عکس بر تقاضای محصول دارند. بدین ترتیب، تصمیمگیری توأمان در رابطه باقیمت محصول در بازههای زمانی مختلف و طول دوره گارانتی از اهمیت بالایی برخوردار است. برای حل مسئله از الگوریتم بهینهسازی ازدحام ذرات و بهینهسازی مُلهَم از اپتیک استفاده شده است. بهمنظور بررسی نحوه تأثیر متغیرها بر سودآوری تولیدکننده، مدل پیشنهادی با استفاده از دادههای شرکت صنام الکترونیک حل شده و مورد تحلیل قرارگرفته است.
مسئله مسیریابی تولید رقابتی: مدلسازی، حل و ارائه نامعادلات معتبر
صفحه 55-79
جواد بهنامیان، فرزانه ادبی
چکیده حملونقل در سیستمهای اقتصادی، تولیدی و خدماتی از جایگاه مهمی برخوردار است و بخش قابلتوجهی از تولید ناخالص ملی هر کشوری را به خود اختصاص میدهد. مسئله مسیریابی تولید، توسعهای بر مباحث فروشنده دورهگرد و مسیریابی خودرو است که در آن برنامهریزی زمان و میزان تولید نیز موردتوجه است. عموماً در مسائل فوق، فرض بر این است کهنوعی انحصار در محیط وجود دارد و توجهی به تأثیر رقبا در این مسائل در نظر گرفته نشده است. در این مقاله، مسئله مسیریابی تولید رقابتی با فرض دانستن زودترین و دیرترین زمان تأمین تقاضا توسط رقیب مدلسازی میشود. نامعادلات معتبری برای این مسئله ارائه شده و میزان تأثیر آنها در زمان حل دقیق بهوسیله نرمافزار سیپلکس بررسی شده است. نامعادلات فوق برای مسئله با وسایل نقلیه همگن و ناهمگن به تفکیک ارائه شده است. درنهایت نیز نتایج بهدستآمده از آنها مقایسه شده است.
بهینهسازی سبد پروژههای سازمان؛ رویکرد خوشهبندی و تصمیمگیری چندمعیاره فازی
صفحه 81-106
ملیحه بینشیان، سعید صفری، رضا عباسی، منصور مومنی
چکیده انتخاب صحیح پروژهها یکی از مهمترین اقدامات سازمانهای پروژهمحور در راستای مدیریت راهبردی است و محدودیت منابع موجب میشود سازمانها نتوانند روی تمامی پروژهها سرمایهگذاری نمایند. ازاینرو، انتخاب مجموعه پروژههای موردنظر سازمان یا پورتفولیوی پروژهها بهنحویکه بتواند اهداف و استراتژیهای سازمان را با درنظرگرفتن محدودیتهای سازمانی برآورده سازد، بسیار حائز اهمیت است. برای تحقق این مهم و بهمنظور تصمیمگیری دقیقتر، پژوهش حاضر از سه مرحله غربال جهت تشکیل سبد پروژه سازمان استفاده نموده است. در مرحله اول، غربال پروژهها براساس معیارهای انتخاب پروژه و با استفاده از روشهای تصمیمگیری چندمعیاره فازی اولویتبندی شدهاند. ازآنجاییکه بیشترین هزینههای هر سازمان ناشی از ریسک پروژه و اتمام دیرهنگام است و همچنین ممکن است پروژهای از اولویت خوبی برخوردار باشد ولی انجام آن برای سازمان دارای درجه بالایی از ریسک بوده و هزینههای زیادی را به همراه داشته باشد، لذا در مرحله دوم غربال، پروژهها براساس ریسک پروژه برمبنای استاندارد PMBOK خوشهبندی فازی شدند. براساس نتایج خوشهبندی، پروژهها در سه خوشه قرار گرفتند. خوشه اول پروژههایی هستند که از ریسک معقولی برخوردار هستند. پروژههای خوشه دوم نیز دارای درجه بالایی از ریسک بوده که در صورت لزوم انجام آنها، نیازمند توجه خاص مدیریت ارشد هستند. در خوشه سوم، پروژههای هستند که ریسک بحرانی داشته و در صورت لزوم انجام آنها، به طرحریزی مشخص و برنامهریزی خاص نیاز دارند. در مرحله بعد، خبرگان براساس حوزه فعالیت هر شرکت، پروژهها را به شرکتها تخصیص دادند. در مرحله آخر غربال، پروژهها با استفاده از برنامهریزی آرمانی صفر و یک و با در نظر گرفتن سه محدودیت آرمانی «سود»، «بودجه» و «ریسک» در هر یک از شرکتهای زیرمجموعه انتخاب شدند.
خوشهبندی کارگاههای صنعتی با استفاده از رویکرد ترکیبی دادهکاوی و تصمیمگیری چندمعیاره
صفحه 107-128
آمنه خدیور، فاطمه مجیبیان
چکیده در دهه اخیر، توانایی بشر برای تولید و ذخیره دادهها بهسرعت افزایش یافته است. با افزایش حجم دادههای ذخیرهشده، نیاز به روشی که بتوان با استفاده از آن به تحلیل اطلاعات و دانش موجود در دادهها پرداخت بیشتر از پیش احساس میشود. فنون دادهکاوی و روشهای تصمیمگیری چند شاخصه در دهههای اخیر هرکدام به شکلی کمکرسان مدیران در عرصه تصمیمگیری بودهاند. در پژوهش حاضر، با تلفیق فرآیند دادهکاوی و روشهای تصمیمگیری چندشاخصه، روشی برای خوشهبندی کارگاههای صنعتی ارائه شده است. در روش پیشنهادی، ابتدا فرآیند دادهکاوی بر اساس روشهای تجزیهوتحلیل سلسله مراتبی، K-means و شبکه عصبی کوهونن صورت گرفته و سپس عملکرد مدل طراحیشده جهت تعیین تعداد خوشه بهینه با شاخصهای اعتبارسنجی مجموع خطای مربعی و واریانس بین خوشهای سنجیده شده است. بخش صنایع غذایی بهعنوان مورد مطالعاتی پژوهش موردبررسی قرار گرفته و بر اساس یافتههای بهدستآمده، چهار خوشه بهعنوان تعداد خوشه بهینه کارگاههای صنعتی این بخش معرفی شده است. خوشههای بهدستآمده بر اساس متغیرهای توزیع جمعیت، سطح درآمد و ارزشافزوده فعالیتهای صنعتی در خوشهها نامگذاری شدهاند و در پایان، پیشنهادهایی در دو بخش کاربردی و پژوهشی برای تصمیمگیرندگان و سیاستگذاران این صنعت و سایر محققان این حوزه ارائه شده است.
طراحی مدل راهبردی زنجیره تأمین سبز با رویکرد تلفیقی کارت امتیازی متوازن و LFPP ( مورد مطالعه: مجتمع فولاد مبارکه اصفهان)
صفحه 129-153
فاطمه رجایی ریزی، سید حیدر میرفخرالدینی، داود عندلیب اردکانی، سید علی میرنژاد
چکیده امروزه، محیط پیچیده و رقابتی شدید جهان و وجود صنایع گوناگون و به دنبال آن افزایش روزافزون آلودگی زیستمحیطی و پیامدهای مخرب آن، سبب توجه سازمان به مسائل زیستمحیطی در زنجیره تأمین شده است. انتخاب شاخصهای راهبردی مناسب زنجیره تأمین سبز یکی از رویکردهای قابلتوجه برای پیشرفت در دنیای رقابتی امروز است. ازاینرو، هدف پژوهش حاضر به علت اینکه مجتمع فولاد مبارکه اصفهان یکی از صنایع بزرگ و آلاینده کشور است، شناسایی و اولویتبندی شاخصهای راهبردی زنجیره تأمین سبز در این مجتمع است. بدین منظور پس از استخراج شاخصهای راهبردی زنجیره تأمین سبز و قرار دادن این شاخصها با استفاده از روش دلفی در قالب کارت امتیازی متوازن، مدل راهبردی زنجیره تأمین سبز به دست آورده شد و در پایان با استفاده از روش برنامهریزی ترجیحات فازی لگاریتمی، اولویتبندی شد که نتایج آن نشان داد که در بین مناظر کارت امتیازی متوازن، منظر «فرآیندهای داخلی» بالاترین اولویت را به خود اختصاص داد و به ترتیب در بین شاخصهای منظر فرآیندهای داخلی، «فشار رقیبان»، در بین شاخصهای منظر رشد و یادگیری، «فشار مقرراتی»، در بین شاخصهای منظر مشتری، «فشار بازار» و در بین شاخصهای منظر مالی، «سود اقتصادی» بالاترین اولویت را به خود اختصاص دادند.
طراحی و ایجاد سامانه توصیهگر برچسبمحور بر مبنای شبکههای عصبی عمیق
صفحه 155-174
سعید روحانی، رامین زندوکیلی، منوچهر انصاری
چکیده هدف اصلی این تحقیق، طراحی و پیادهسازی سامانه توصیهگر فروشگاههای آنلاین برچسبمحور برای یک فروشگاه فیلمهای سینمایی، جهت بالا بردن فروش اینترنتی است. روش تحقیق انتخابشده، روش تحقیق علم طراحی و آزمایشی است که در آن، در مرحله ارزیابیِ روش تحقیق علم طراحی، از طراحی آزمایش استفاده شده است. برای بهبود عملکرد سامانه توصیهگر، از برچسبهای گذاشتهشده توسط کاربران و الگوریتم شبکههای عصبی عمیق برای توصیه فیلمهای سینمایی به آنها استفاده شده است. آزمایشی طراحی و انجام شده است که در آن، سامانه توصیهگر برچسبمحور (که برای توصیه فیلمهای سینمایی طراحی و ایجاد شده است) با سامانه توصیهگر پالایش گروهی (که از سامانههای توصیهگر جاافتاده و معیار است) در معیارهای ارزیابی دقت، بهیادآوری و f1 مقایسه میشود. براساس نتایج، سامانه توصیهگر برچسبمحور بر مبنای شبکههای عصبی عمیق در تمام این معیارهای ارزیابی از سامانه پالایش گروهی بهتر عمل میکند.
ارائه و پیادهسازی مدل پیشگویی مبتنی بر هوش کسبوکار جهت تصمیمگیری تشخیصگرا: مطالعه موردی بنگاههای سرمایهگذاری جمعی
صفحه 175-195
محمدرضا شیخ عطار، حمزه خواستار، رضا یوسفی زنوز
چکیده بسترهای سرمایهگذاری جمعی به سایتهایی تبدیل شدهاند که مردم میتوانند هم از ایدههای نو حمایت مالی انجام دهند و هم برای محصولات یا خدمات خود به دنبال جذب سرمایه باشند. در سالهای اخیر، تجربیات موفق بسیاری در خصوص این نوع جذب سرمایهگذاری گزارش شده و افراد بسیاری جهت جلب سرمایهگذاری به اینگونه سایتها مراجعه کردهاند؛ اما علیرغم رشد چشمگیر استقبال افراد در نقش سرمایهگذار یا در نقش جذبکننده سرمایه، میزان درصد پروژههای موفق به جلب کامل سرمایه، رشد کاهنده داشته است. این چالش به دلیل عدم آگاهی و تجربه کافی از نحوه راهاندازی پروژهها در سایتهای سرمایهگذاری جمعی توسط افراد ایجاد شده است. به این منظور، در پژوهش کنونی با استفاده از ویژگیهای هوش تجاری، ابتدا یک مدل جامع برای مسئله پیشگویی در کسبوکار هدف بر اساس شاخصهای کلیدی عملکرد ارائه شده است. سپس مطابق نیاز استخراجشده از مدل، مجموعه بزرگی از دادهها از سایت کیک استارتر شامل سوابق پروژه، سوابق کاربر، داده زمانی و اطلاعات کاربران پروژهها در رسانههای اجتماعی گردآوری شده و در مرحله بعد با توجه به مدل استخراجشده با ابزار دادهکاوی، پیادهسازی مدل برای پیشگویی و ارزیابی تعهد مالی پروژههای راهاندازی شده انجام گرفته است. نتایج پژوهش نشان میدهد که مدلهای پیشبینی میتوانند بهطور مؤثر موفقیت پروژهها را پیشبینی کرده و با استفاده از شناسایی عوامل موفقیت پروژهها، پیشنهادهایی را در راستای بالا بردن احتمال موفقیت پروژهها ارائه کنند.
اندازهگیری بدترین عملکرد واحدهای تصمیمگیری: تلفیق خروجیهای نامطلوب و ورودیهای غیرقابل کنترل در DEA نادقیق
صفحه 197-222
حسین عزیزی، علیرضا امیرتیموری، سهراب کردرستمی
چکیده در ارزیابی عینی عملکرد واحدهای تصمیمگیری (DMUs)، دو مشکل وجود دارد. مشکل اول نحوه کار با خروجیهای نامطلوب است که در کنار خروجیهای مطلوب تشکیل میشوند و مشکل دوم نحوه کار با متغیرهای غیرقابلکنترل است که غالباً تأثیر محیط عملیاتی را حفظ میکنند. با توجه به مشکلات ساخت مدل و دسترسپذیری دادهها، تعداد کمی از مقالات منتشر شده هر دو مشکل فوق را بهطور همزمان در نظر گرفتهاند. هدف از مقاله حاضر، پیشنهاد زوج جدیدی از مدلهای تحلیل پوششی دادهها (DEA) برای اندازهگیری کاراییهای نسبی دیامیوها در حضور عوامل غیرقابلکنترل، عوامل نامطلوب و دادههای نادقیق است. در مقایسه با DEA سنتی، رویکرد DEA پیشنهادی، کارایی هر دیامیو را نسبت به مرز بدترین عملکرد، که به آن مرز ورودی نیز میگویند، اندازهگیری میکند (بدترین کارایی نسبی یا کارایی بدبینانه). مدلهای DEA پیشنهادی، دادههای قطعی، اطلاعات ترجیح ترتیبی، بازهای، عوامل نامطلوب و عوامل غیرقابلکنترل را بهطور همزمان برای اندازهگیری کاراییهای نسبی دیامیوها در نظر میگیرند. یافتههای این مقاله نهفقط برای روش ارزیابی عملکرد مفید است، بلکه برای محققان صنعتی و دانشگاهی نیز مفید بوده و نتایجی از منظر سیاستگذاری را نیز دربردارد. در این مقاله، یک مثال عددی نیز برای نشان دادن کاربرد مدلهای DEA پیشنهادی ارائه خواهد شد.
بهینهسازی سبد سهام در بازار بورس تهران با استفاده از تحلیل پوششی دادهها و الگوریتم جستجوی ارگانیسمهای همزیست
صفحه 223-248
سیدعرفان محمدی، عمران محمدی، فرناز برزین پور
چکیده امروزه، تشکیل سبد سهام بهینه و مدیریت آن از اصلیترین حوزههای تصمیمگیری مالی بشمار میرود. بنابراین، انتخاب سبدی از سهام که بتواند بهصورت همزمان بالاترین نرخ بازده را برای دارنده آن به ارمغان آورده و همچنین ریسک سرمایهگذاری را به حداقل میزان ممکن کاهش دهد، به یکی از دغدغههای اصلی فعالان اقتصادی مبدل گردیده است. لیکن در انتخاب سبد سهام بهینه، صرفاً این دو عامل تعیینکننده نبوده و متناسب با محیط اقتصادی میتواند عوامل مختلفی بر این فرآیند تأثیرگذار باشد که میبایست شناسایی و بهکار گرفته شوند.لذا این امر، استفاده از رویکردهای تصمیمگیری چنـدمعیاره را اجتنابناپذیر نموده است. از سوی دیگر، هنگامیکه شرایط و محدودیتهای دنیای واقعی نظیر محدودیت سرمایهگذاری در هریک از سهمها و نیز محدودیت کاردینالیتی درنظر گرفته میشـوند، مسئله بهینـهسـازی سبد سهام بهراحتی و با استفاده از شیوههای معمول ریاضی قابلحل نیست؛ بهویژه آنکه تعداد زیادی از داراییها در فرآیند بررسی و تشکیل سبد سهام درنظرگرفته شوند. ازاینرو با توجه به مطالب بیانشده، هـدف اصـلی پـژوهش حاضـر حـل مسئله بهینهسازی سبد سهام با تلفیق روشهای تحلیل پوششی دادهها و الگوریتم جستجوی ارگانیسمهای همزیست است. در انتها نیز روش و مدل مورداستفاده در این پژوهش بـا دادههـای واقعـی آزمون شده و نتایج آن مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفته است. نتایج این پژوهش نشان میدهد، رویکرد ارائهشده در بهینهسازی سبد سهام موفق عمل نموده و توانسته است به نحو مطلوبی پاسخگوی محدودیتها و متغیرهای تأثیرگذار بازار باشد.
ارائه یک مدل بهینهسازی استوار دوهدفه برای طراحی شبکه تأمین خون اضطراری تحت عدمقطعیت
صفحه 249-274
سهیل منصوری، علی بزرگی امیری، فاطمه بیاتلو
چکیده وقوع بحرانهای طبیعی و غیرطبیعی از امور اجتنابناپذیری است که سالیانه تلفات جانی و مالی هنگفتی را در زندگی بشر به دنبال دارد. در زمان بحران، تقاضا برای اقلام ضروری از قبیل دارو و اقلام بهداشتی افزایش قابل توجهی داشته و پاسخ به این تقاضا به منظور حفظ سلامتی افراد از اهمیت بالایی برخوردار است. بر این اساس، یک مدل دوهدفه مکانیابی-تخصیص برای عرضه خون تحت عدمقطعیت در این مقاله ارائه شده است. اهداف مدل دربرگیرنده کمینهکردن میزان کمبود خون در مراکز خون و نیز کمینهکردن مجموع هزینههای عملیاتی شامل هزینههای جابهجایی تسهیلات موقت و هزینه جمعآوری و انتقال خون در دورههای زمانی پس از وقوع بحران است. با توجه به عدم وجود اطلاعات کافی در مورد ویژگیهای بحران و به منظور برنامهریزی دقیقتر، میزان تقاضا، حجم خون اهدایی، هزینههای ارسال خون و جابهجایی تسهیلات به صورت مولفههای غیرقطعی در نظر گرفته شدهاند. برای مدلسازی عدمقطعیت، از روش بهینهسازی استوار مبتنی بر مجموعه عدمقطعیت جعبهای بهره گرفته شده است و برای حل مدل دوهدفه از روش جامع وزنی چبیشف استفاده شده است. درنهایت با اجرای مثال عددی، همتای استوار مدل پیشنهادی با مدل قطعی مقایسه شده و نتایج حاصل از تحلیل حساسیتهای مختلف ارائه شده است.
کاربرد نظریه شواهد جهت تجمیع دادهها در مدل بازخورد 360 درجه
صفحه 275-299
حسین ناهید تیتکانلو، عباس کرامتی
چکیده در مدل ارزیابی بازخورد 360 درجه، دادههای ارزیابی بهطورمعمول با استفاده از مقیاس لیکرت توسط چندین گروه ارزیاب با دیدگاههای مختلف ارائه میشود. این دادهها به دلیل ماهیت کیفی و ذهنی ارزیابی، توأم با عدمقطعیت و واگرایی زیاد هستند. این وضعیت باعث شده است تا تجمیع آنها درون گروههای ارزیابی و در مرحله بعد، بین گروههای ارزیابی با استفاده از روشهای معمول مبتنی بر میانگین، از دقت و اعتبار کافی برخوردار نباشد. نظر به اهمیت مسئله یادشده و عدم وجود راهکاری مناسب در این زمینه، مدلی جدید در چارچوب نظریه شواهد جهت مدلسازی عدمقطعیت و تجمیع دادهها در فرایند بازخورد 360 درجه، در این مقاله ارائه شده است. در این مدل، ابتدا دادههای مرتبط با هر گروه ارزیابی در قالب یک تخصیص باور پایه، تجمیع و عدمقطعیت آن مدلسازی شده است. در مرحله بعد، شواهد حاصل از گروههای مختلف ارزیابی با استفاده از عملگرهای ترکیب شواهد، تجمیع میشوند. در طراحی مدل مذکور، حالات مختلف مدلسازی دادههای ارزیابی در ساختار توابع باور، قوانین مختلف ترکیب شواهد و معیارهای مختلف استخراج نتیجه نهایی از ساختار باور موردبررسی قرار گرفته و بهترین عملگرها و مولفه های مدل، پس از بررسی عملکرد آن در 27 حالت مختلف و با استفاده از ده هزار رکورد شبیهسازیشده، تعیین شده است. نتایج نشان میدهد مدل استخراجشده، نسبت به روش متداول میانگین، بهطور معنادار خطای کمتر و دقت بیشتری در تجمیع دادههای مدل بازخورد 360 درجه دارد. علاوه بر این، سایر مزایای مدل ارائهشده، در متن مقاله تبیین شده است.